|
سلامتی سلامتی سه تن عفت ناموس وطن سلامتی خیار نه بخاطرخودش به خاطرسه حرف اخرش یار سلامتی گاو نه بخاطراینکه میگه من میگه ما سلامتی سگ نه بخاطرخودش بخاطروفاش سلامتی کرم خاکی نه بخاطر کرم بودنش بخاطرخاکی بودنش سلامتی پرچم که سه رنگه عشق که دورنگه رفیق که یه رنگه سلامتی دیوار که مثل بعضی ازرفیقاپشت ادموخالی نمیکنه سلامتی انار نه بخاطرخودش نه بخاطرقرمزبودنش نه بخاطردون دون بودنش بخاطر تاج بالا سرش سلامتی هرچی نامرده که اگه نبود مردا معلوم نمی شدن سلامتی هرچی مرده اون طرف هرچی نامرده سلامتی خودموخودت سلامتی سه کس کسو کرکسوناکس سلامتی کلاغ که صابون بچه شهریارامیدوزه سلامتی درخت نه بخاطر خودش به خاطرریشش که تورزمینوپاره کرده سلامتی ساقی جون الباقی سلامتی اون کسی که رفت سفر گفتن زنت مرده برنگشت بهش گفتن بچت مرده برنگشت بهش گفتن رفیقت مرده برگشت بهش گفتن چرابهت گفتیم زنت مرده برنگشتی گفت زن مال مردمه بهش گفتن چرابهت گفتیم بچت مرده برنگشتی گفت بچه مال کمر بهش گفتن چرابهت گفتیم رفیقت مرده برگشتی گفت چون رفیق مال دله سلامتی هرچی رفیقه سلامتی باغچه که گلش شما باشی وخارش ماباشیم سلامتی ساقی جون الیاقی پیک پیک اخره دم دم اخرنباشه
عشق عشق طرح ساده لبخند ماست معنی لبخند ما پیوند ماست عشق را بادستهای مهربان هرکه قسمت میکند مانند ماست یک گل دیگر ارادتمند ماست دوستی همسایه ی نزدیک ماست در کنار ساحل آزادگی دستهای ماگل پیوند ماست در همه فانوسهای معطر عشق تنها واژه پیوند ماست
میتوان با نم نم بارون شب تا کران پاک دریاها دوید میتوان از سایه های شب گذشت میتوان همراه بال شاپرک تا خدا رفت و به فرداها رسید تو کعبه ی عشقی ومن عاشقتم روبه قبلتم من اولین قربونی پیدایش محبتم
خدایا... آنقدر دلم را وسیع بگردان وطبعم را بلند که جز تو وعشق تو دیگر هیچ نبینم... حداقل توانایی ای بده که در برابر مشکلات زندگی کم نیارم... این روزها دلم به وسعت تمام تنهایی هام گرفته... واقعا خودت دلخوشی هامونو زود ازمون می گیری یا ایراد از خو کنیم...!!! فقط خودِ خودت با من باش... فقط خودِ خودت هوامو داشته باش...همین بسمه... خدایا باهات هستم تنهام نذار! راضیم به رضای تو این بنده گنه کارتو ببخش...!
در تمام آینه ها نگاهت خواهم کرد و از دور خواهمت دید ای رویای دوست داشتنی دوستت خواهم داشت که بی رویا مرگ، چه تلخ خواهد بود و آنگاه که در عطش خواهم سوخت پیاله ای رویا مرا بس است که زلال ترین آب ها ، هیچ روح بی رویایی را درمان نخواهد کرد
نخ داخل شمع از شمع پرسيد: چرا وقتي من مي سوزم تو آب مي شوي ؟ شمع جواب داد: مگه ميشه كسي تو قلب من بسوزه و من اشكي نريزم ....
خدایا ، آتش مقدس " شک" را آن چنان در من بیفروز تا همه ی " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد. و آن گاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی ، شسته از هرغبار، طلوع کند. خدایا ، به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هر که دوست تر می داری ، بچشان که دوست داشتن از عشق برتر! خدایا ، به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ، حسرت نخورم. و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ، اما آنچنان که تو دوست داری. "چگونه زیستن" را تو به من بیاموز "چگونه مردن " را خود خواهم دانست ! تقدیم به..............
خیال تو ...
غربت لحظات سکوت تنها با خیال تو زدوده میشود و آتشی که از عمق تنهاییهایم زبانه کشیده فقط با یاد تو خاموش می گردد ... .
زندونی ام توی قفس به جرم یک جرعه نفس گناه من توزندیگیم نبودن یه همنفس راسی تواسمون عشق محبته که کم شده قلب سفیدعاشقاپراندوه وغم شده می گن تو بازی هوس عشقه که حرف اوله توسرزمین عاشقاغمه که ماه عسله ادماوقتی می مونن شاخه ی تاک می شکونن ازلج ولجبازی هم دلای پاک می شکونن اینه ی گردی من چرایه رنگی نداره یا این دل سنگی من غصه ی تنگی نداره شایدتوی دتای ما یه جای پاکی بمونه توسرزمین دریاهاجزیره خاکی بمونه
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
|
About![]()
سلام
Home
|